۵ مهر ۱۴۰۵، ۱۵:۰۳

وقتی تفنگ گریه می‌کند

وقتی تفنگ گریه می‌کند

زبان خبر همواره شتابان است؛ رویدادها را در قالب چند واژه هیجان‌زده و اعدادی خنثی بر صفحه نمایشگرها می‌نشاند و به سرعت باد جای خود را به سرخط بعدی می‌دهد.

به گزارش خبرگزاری مهر، روزنامه آگاه نوشت: زبان خبر همواره شتابان است؛ رویدادها را در قالب چند واژه هیجان‌زده و اعدادی خنثی بر صفحه نمایشگرها می‌نشاند و به سرعت باد جای خود را به سرخط بعدی می‌دهد. وقتی هنرمندی با انتشار اثری تازه برای دانش‌آموزان مدرسه شجره طیبه میناب، ساز به دست می‌گیرد و از دلی سخن می‌گوید که با وجود تمام زخم‌ها هنوز برای مردم و میهنش می‌تپد، انگیزه او فراتر از یک انتشار معمول در کارنامه حرفه‌ای است. او می‌کوشد صدایی باشد برای فرشته‌های کوچکی که رویاهای‌شان زیر آوار ناتمام ماند.

وقتی رسانه‌های خبری از کشته شدن ده‌ها کودک در یک حمله هوایی گزارش می‌دهند، ارقام ریاضی بلافاصله هویت، نگاه و خنده‌های معصومانه آنان را می‌بلعند. رسالت هنر در شریف‌ترین لحظات تاریخی‌اش، معکوس کردن همین سازوکار بی‌رحم است؛ بیرون کشیدن انسان از انزوای آمار، بازگرداندن لطافت به یک نام و تبدیل کردن رنجی انتزاعی به خاطره‌ای زنده و لمس شدنی در جان جامعه. این اقدام، واکنشی منفرد نیست؛ بسیاری هنرمندان ایرانی و خارجی کوشیدند مانع فرو رفتن فاجعه میناب در محاق سکوت شوند.

هزار صدا؛ یک سوگ

مرتضوی با پیش‌کشی قطعه خود برای کودکان میناب، به دنبال ساختن تصویری قهرمانانه از خود نیست؛ کنش او دریچه‌ای است تا موسیقی به بستری برای سوگواری عمومی و پالایش عاطفی بدل شود. این ضرورت بازآفرینی انسان از دل آوار، در تجربه‌ای دیگر نزد هنرمندانی دیگر مانند فریدون آسرایی امتداد یافت. آسرایی با قطعه «لالایی»، یکی از بنیادی‌ترین مفاهیم عاطفی زبان را در بستری تکان‌دهنده بازتعریف می‌کند. لالایی در حافظه مشترک همه فرهنگ‌ها نغمه‌ای است که مادران در گوش کودک زمزمه می‌کنند تا او را با امنیتی رویاگون به سپیده فردا بسپارند اما در برابر کشته شدن کودکان دبستان، این واژه چرخش معنایی هولناکی می‌یابد. لالایی این بار برای کودکانی خوانده می‌شود که دیگر هرگز چشم نخواهند گشود.

از این اندوه نمادین، رضا صادقی پلی مستقیم به بطن یک تراژدی عینی می‌زند و با «گل میناب»، زاویه روایت را به درون خانه و قلب یک پدر داغدار منتقل می‌کند. ترانه صادقی با بازخوانی تصویری پدری شکل می‌گیرد که پشت خرابه‌های مدرسه چشم به‌راه زنگ تعطیلی مانده. در تحلیل‌های نظامی، از انسان‌های بی‌دفاع به عنوان «تلفات جانبی» یاد می‌شود؛ مفهومی که فاصله‌ای خونسردانه میان مخاطب و مرگ می‌آفریند. اما زمانی که صدای گرفته پدری شنیده می‌شود که دلتنگ دخترکش شده، این فاصله فرو می‌ریزد؛ آمار بی‌معنا می‌شود و انسان در تکینه‌ترین و بی‌دفاع‌ترین شکل ممکن روبه‌روی جهان قد علم می‌کند.

در امتداد همین کوشش برای به زبان آوردن فقدان، روزبه بمانی در قطعه «تفنگ گریه می‌کنه» خشونت را با ستایش خشونتی دیگر پاسخ نمی‌دهد؛ او در ترانه خود حتی به اسلحه و باروت تشخصی از شرمساری و سوگ می‌بخشد. وقتی او ترانه را با این مضمون می‌سازد که هدف قرار گرفتن یک مدرسه چنان فاجعه‌ای است که پوکه از شرم اشک می‌ریزد و سلاح توبه می‌کند، در حقیقت از خود نمادهای ابزار ویرانی زبانی برای ندامت و ثبت تباهی می‌سازد. هر چهار اثر، فراتر از تفاوت در فرم و بیان، در یک نقطه مشترک به هم می‌رسند؛ مقاومت در برابر این وسوسه هولناک زمانه که کشته شدن ده‌ها دانش‌آموز را فقط به یک تیتر زودگذر، به آمار تبدیل کند.

وقتی تفنگ گریه می‌کند

وقتی خبر تمام می‌شود، هنر آغاز می‌شود

خبر پایان می‌پذیرد؛ اثر هنری اما درست از همان نقطه‌ای که دوربین‌های خبری محل حادثه را ترک می‌کنند، جان می‌گیرد. خبر واقعه را در چارچوب ساعت، جغرافیا و شمارش اجساد می‌شناسد، اما هنر می‌پرسد هریک از این جان‌های از دست‌رفته چه رویاهایی داشتند، کدام امیدها زیر خروارها آوار مدفون شد و جهان پس از آنان چگونه جای خالی‌شان را تاب خواهد آورد.

هنر مخزن حافظه عاطفی جوامع است و این ویژگی انحصاری به مرزهای ایران محدود نمی‌شود. در سراسر تاریخ معاصر و به‌ویژه در میانه تداوم فجایع خاورمیانه و سرزمین‌های اشغالی فلسطین و نوار غزه، مواجهه هنر با ماشین جنگ، پدیده‌ای جهانی و پیوسته بوده است؛ آوردگاهی که در آن، ایستادن در کنار غیرنظامیان بی‌پناه گاه با هزینه‌هایی سهمگین در ترازوی حرفه‌ای همراه می‌شود.

وقتی تفنگ گریه می‌کند

هزینه پایبندی به عقیده در هالیوود

حضور یک چهره فرهنگی در جایگاه معترض به ساختارهای سرکوب، تجارتی بی‌زیان نیست. سوزان ساراندون، بازیگر برنده جایزه اسکار، به دلیل مواضع صریح و پیاپی در حمایت از حقوق فلسطینیان و اعتراض به کشتار غیرنظامیان غزه، پیامدهای مستقیمی را در ساختار تولید سینمایی تجربه کرد. آژانس بزرگ استعدادیابی UTA در اواخر سال ۲۰۲۳ به دنبال سخنان او در یک گردهمایی اعتراضی، نمایندگی او را متوقف کرد.

ساراندون بعدها در گفت‌وگوهای متعدد اعلام کرد که این موضع‌گیری‌ها همچنان بر دریافت پروژه‌های تازه سینمایی اثر گذاشته و درهای استودیوهای بزرگ را به روی او بسته است. بدون اینکه از ساراندون یک شمایل بی‌عیب و معیار اخلاقی ساخته شود، سرنوشت حرفه‌ای او نشان داد که کنشگری هنری زمانی محک واقعی می‌خورد که دارای پیامد باشد؛ پرسش این است که آیا یک چهره هنری آماده است بخشی از اعتبار تجاری و امنیت شغلی خود را به پای صدایی بگذارد که به آن باور دارد؟

تلاقی جسارت صحنه با مناسبات سرمایه

این اصطکاک میان آرمان انسانی و سازوکار مالی صنعت فرهنگ، در ماجرای مکلمور، رپر مطرح آمریکایی، جلوه‌ای ملموس یافت. در دو هفته گذشته، پس از آنکه مکلمور روی صحنه کنسرت‌های تور اد شیرن در نیوجرسی فریاد «فلسطین آزاد» سر داد و ترانه اعتراضی «هیندز هال» را اجرا کرد، حضور او در ادامه این تور جهانی لغو شد. پیرامون این اتفاق روایت‌های گوناگونی شکل گرفت؛ گزارش‌ها از فشار مدیران بانفوذ و حامیان مالی سالن‌ها، از جمله رابرت کرافت، مالک باشگاه نیوانگلند پتریوتس، حکایت داشت که ادامه کنسرت‌ها را مشروط به حذف او کرده بودند. در مقابل، شیران و تیم برگزاری تلاش کردند ماجرا را به تعهدات قراردادی و تمایل به حفظ فضایی غیرسیاسی برای تماشاگران پیوند بزنند. مکلمور در واکنشی مستقل، هم کل درآمد حاصل از این اجراها به ارزش یک میلیون دلار را به نهادهای امدادرسان در غزه اهدا کرد و هم توری مستقل با عنوان «فلسطین آزاد» سازمان داد تا تمامی عواید آن صرف امداد به آسیب‌دیدگان شود.

تجربه مکلمور تذکری صریح است به اینکه هنر پاپ تنها با همخوانی هواداران در سالن تعریف نمی‌شود؛ پشت هر استیج بزرگ، شبکه‌ای درهم‌تنیده از سرمایه‌گذاران، اسپانسرها و منافع شرکت‌ها قرار دارد. هنرمندی که تصمیم می‌گیرد آن استیج را به تریبونی علیه رنج مظلومان بدل کند، ناگزیر با سراسر مناسبات اقتصادی حاکم بر بازار سرگرمی گلاویز می‌شود. از سوی دیگر، هزینه کنشگری همیشه از دست دادن روی جلد یک مجله یا لغو یک قرارداد نیست؛ گاه هزینه واقعی، تن دادن به فرسودگی ناشی از ترور شخصیت و ورود به میدان مناقشات بی‌پایان است.

مارک رافالو سال‌هاست که مواضعی صریح در دفاع از فلسطینیان و تقبیح سیاست‌های جنگی اتخاذ می‌کند. هنگامی که او در اواخر تابستان ۲۰۲۶ قراردادهای فناوری نظامی شرکت اوراکل با ارتش رژیم اسرائیل در جریان جنگ غزه را همزمان با پروژه ادغام شرکت‌های رسانه‌ای زیر ذره‌بین برد، استودیوی پارامونت به‌طور رسمی او را به استفاده از کلیشه‌های ضدیهودی متهم کرد. رافالو این اتهام را رد و تاکید کرد که نقد عملکرد یک حکومت، اعتراض به پیمان‌های تسلیحاتی یا زیر سوال بردن انحصارطلبی شرکت‌های فناوری هیچ ارتباطی با ستیز با یهودیان ندارد. این مناقشه به صدور بیانیه‌ای از سوی بیش از ۱۷۰ نویسنده و هنرمند یهودی هالیوود در حمایت از رافالو انجامید که در آن، سوءاستفاده ابزاری از برچسب ضدیهودیت برای خاموش کردن صدای مدافعان حقوق بشر را محکوم کرده بودند.

وقتی تفنگ گریه می‌کند

وقتی صدای یک کودک از هزار تصویر جنگ بلندتر می‌شود

اگر در موسیقی و بیانیه‌ها کلام غالب است، تصویر و سینما می‌توانند حقیقت ناب را در کالبدی ابدی ثبت کنند. فیلم «The Voice of Hind Rajab» به کارگردانی کاثور بن‌هنیه گواهی درخشان بر این قابلیت است. این اثر سینمایی بر اساس صدای واقعی و تکان‌دهنده ضبط‌شده در تماس اضطراری هند رجب، کودک ۶ ساله فلسطینی در محاصره تانک‌های نظامی و در میان پیکرهای بی‌جان بستگانش بنا شده است. بن‌هنیه ترجیح داد صدای مستند این دادخواهی را به عنوان محور اصلی اثر خود برگزیند. دریافت جوایز معتبر جهانی برای این فیلم، فرع بر این ماجراست؛ ارزش اصلی اثر در این حقیقت نهفته است که در میان هزاران تصویر جنگ، گاهی یک صدای کودک می‌تواند از همه بلندتر شنیده شود.

پناهگاه انسان در میانه گلوله‌ها

تامل بر این رویکردها نباید به یک ساده‌انگاری اخلاقی منجر شود؛ هنر پدیده‌ای فرمایشی نیست و نباید جهان را به دو قطب هنرمندان متعهد و خوب در برابر هنرمندان ساکت و بی‌تفاوت تقسیم کرد. اهمیت هنر، درست در آزادی هنرمند برای گزینش زبان خود تعریف می‌شود؛ جایی که هنرمند از تریبون خود نه برای تثبیت قدرت یا هم‌صدایی با توجیهات جنگ‌طلبان، بلکه برای کنار زدن پرده‌های انکار، ثبت بدون روتوش گریه مادران و دفاع از بی‌دفاع‌ترین انسان‌ها بهره می‌گیرد.

اکنون دوباره باید به نقطه شروع بازگشت، به کلاس‌های ویران شده و دفاتر نیمه سوخته مدرسه شجره طیبه میناب. هنر نه بمب‌های رهاشده از آسمان را به مبدأ پرتاب برمی‌گرداند، نه می‌تواند سقف‌های فروریخته را برپا کند و نه قادر است دانش‌آموزانی را که خاک آنان را دربر گرفته، دوباره به حیاط مدرسه برگرداند. اما توان آن را دارد که مانع مرگ دوم قربانیان شود؛ نگذارد آن کودکان، پس از عبور سریع تیترها، برای ابد به ارقامی بایگانی شده در پرونده‌های بسته تبدیل شوند.

این هنرمندان نشان دادند که موسیقی و واژه‌ها می‌توانند خاکسترهای فاجعه را به حافظه‌ای جمعی پیوند بزنند تا گذر روزگار، گرد فراموشی بر خون مظلومان ننشاند. شاید یکی از واپسین و ماندگارترین کارهایی که هنر در برابر هولناکی جنگ می‌تواند انجام دهد، همین باشد؛ نگذارد جان‌های باخته، بار دیگر در حافظه تاریخی ما بمیرند. اگر هنر در برابر رنج انسان‌ها هیچ رسالتی بر دوش ندارد، پس چرا در تمام طول تاریخ، درست در لحظه‌هایی که زبان عادی از توضیح فاجعه کم می‌آورد و کلمات روزمره خرد می‌شوند، انسان دوباره به سراغ موسیقی، شعر و تصویر می‌رود؟

وقتی تفنگ گریه می‌کند

    کد مطلب 6960242

    برچسب‌ها

    نظر شما

    شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظراتی که غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نمی‌شود.
  • captcha